گزارشي از دومين همايش بررسي تاريخ و فرهنگ الموت از سعيد مجيدي
گزارشی از:
« دومین همایش بررسی تاریخ و فرهنگ الموت »
سالن اجتماعات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری
تهران / 27-28
مرداد 1384
همایش بررسی « تاریخ و فرهنگ الموت » برای دومین بار، از سوی انجمن احیاء تاریخ، فرهنگ و طبیعت الموت و همت مسلمانان شیعة اسماعیلی ایران به سرپرستی دکتر امیر حسین شاه خلیلی، در طی روزهای 27 و 28 مرداد ماه سال 1384، در سالن اجتماعات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ( تهران ) برگزار شد. در این همایش دو روزه، اساتید دانشگاه، مسئولین، محققین، دانشجویان و جمعی از مسلمانان ﺸﻴﻌﺔ اسماعیلی ایران، و در مجموع حدود 250 نفر از شیفتگان تاریخ و فرهنگ الموت شرکت نمودند.
این همایش دو روزه، روز ﭘنجشنبه 27/6/1384 ساعت15:30 با سرود جمهوری اسلامی ایران و تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید آغاز شد. ﺴﭘس دکتر توانا ضمن خوشامد گویی به مهمانان، یاد آور شد که الموت تنها یک منطقه جغرافیایی خاص نیست بلکه الموت یک نهضت یا جریان فرهنگی است که همچنان ادامه دارد. ایشان در ادامه، مقارن شدن همایش امسال را با میلاد حضرت علی ( ع ) و همایش سال قبل را با میلاد امام محمد باقر ( ع ) و همچنین سالروز ورود حسن صباح به قلعة الموت ( 943 سال قبل ) را به فال نیک گرفت و از حضور گسترده حاضران در جلسه ﺴﭘاسگزاری کرد. ﺴﭘس با معرفی آقایان: دکتر حسین باهر، دکتر محمد حسن گنجی، دکتر امیرحسین شاه خلیلی و دکتر توانا، به عنوان نخستین هیئت رئیسه، برنامه های همایش رسماً آغاز شد. در روز اول همایش که تا ساعت20:30 ادامه داشت، شش سخنرانی ایراد شد.
اولین سخنران رسمی همایش، دکتر امیر حسین شاه خلیلی بود. ایشان مقالة خود را با عنوان « معرفی دو شخصیت بسیار مهم الموت: حسن صباح و حسن علی ذکره السلام » ارائه کرد. وی ضمن اشاره به اولین همایش بررسی تاریخ و فرهنگ الموت، در 29 مرداد ماه سال قبل، اظهار داشت: همایش سال قبل نه تنها موجب توجه بیشتر مسئولین در توسعه و بهره گیری از امکانات عظیم خدادادی منطقه گردید، بلکه تاریخ و فرهنگ غنی و ﭘر عظمت الموت بیش از گذشته مورد تحقیق ﭙﮋوهشگران صادق و صاحب نظر قرار گرفت. در ادامه ایشان دیدگاه الموتی شیعیان اسماعیلی به زندگی انسان را مورد بحث قرار داد و گفت: شخصیت حسن صباح نماد ظهور باطن و معنا به عنوان نیروی شکل دهنده و سازندﺓ حیات این جهانی انسان است. او انسانی بود که بین اعتقادات و باورهایش و نحوﺓ زندگیش هیچ گونه دو گانگی و جدائی وجود نداشت. زندگیش ظهور اعتقادات و اعتقادتش عین هستی اش بود. برای او که انسان موحدی بود بین هستی و معرفت هیچ گونه جدائی وجود نداشت. بنابراین او گرفتار چند گانگی شخصیت نبود. در ادامه سخنان ایشان، حسن دوم، حسن علی ذکره السلام را نماد تأویلی تاریخ الموت و اعتقادات مسلمانان شیعۀ اسماعیلی دانست و تأکید کرد: اعلان عید قیامت به هیچ وجه به معنای برداشتن تکالیف شرعی نبود، بلکه صلای قیامت روحانی او، صلای زایش روحانی انسان و سمت یابی او بسوی قطب الهی است. یعنی چرخش وجودی که توجه انسان را از ظاهر جهان مادی بر می گیرد و او را متوجه باطن و جهان معنا و قیامت می کند و او را در بعُد عمودی وجود به صورت موجود زنده ائی که شایسته مقام « و لقد کرمنا بنی آدم » است به حرکت در می آورد تا انسان قیامتی گردد. در خاتمه ایشان به عنوان برگزار کننده اصلی همایش، از مسئولین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و از تمامی کسانی که امکان بر پایی چنین همایشی را فراهم کردند و از حاضرین در همایش سپاسگزاری و قدردانی کرد.
بعد از ایشان دکتر حبیب نبوی محقق و استاد دانشگاه، در خصوص تأویل گرایی اسماعیلیه سخنرانی کرد. وی در مقدﻤﺔ سخنانش گفت: طریقت شیعیان اسماعیلی یک غوغا یا یک جریان سطحی و قشری نبود بلکه یک نهضت یا جریان پر هیبت و همه گیر در تاریخ اسلام بود که ریشه در مقام فضل، ارجمندی و اعتبار داشته است. وی در تحلیل تأویل گرایی اسماعیلیان اظهار داشت: وقتی ما وارد تأویل گرایی اسماعیلیه می شویم، می بینیم که آنها از ﭙﺪیده های آشنا، که آشنایی ما انسان ها به آن ﭙﺪیده ها موجب شده از بی قراری به سکون و از جستجو گری و ﭙﻮیایی به ایست یا ماند برسد؛ آشنایی زدایی یا روشنایی زدایی کرده و از وضوح به سوی یک جریان سئوال انگیز و ﭙرابهام ﭘيش می برد. کسی که می پندارد همه چیز را به روشنی ادراک می کند، از تفکر بسیار دور افتاده و از پرسش های اساسی و جستجوی حقیقی باز می ماند. در ادامه وی تأویل اسماعیلیه حول حسن صباح را تأویل گرایی بی قرینه، آزاد و رها دانست و ابراز داشت، در تأویل گرایی اسماعیلیه همچون تآویل گرایی ابن عربی خطا و ثواب مطرح نیست. گویی این سطح، سطح دیگری است که درستی و نادرستی ﭙایین تر از آن سطح قرار می گیرد. یعنی انسان و جریان دینی به آنجا می رسد که فوق نیک و بد، عرصة دیگری را می گشاید؛ که ما این اندیشه فوق نیک و بد را در عمق و ﮋرفای دین و ادبیات عرفانی بسیار مشاهده می کنیم. اما تأویل گرایی آزاد اسماعیلیه به هیچ وجه به معنای زیر پا نهادن احکام شریعت نیست. بلکه تأویل گرایی اسماعیلیه در بیرون از عرصة شریعت فضاهایی را کشف و مورد توجه قرار می دهد که اصلاً متعرض یا مجادلة با شریعت ندارد. بلکه این عرصه، عرصة دیگری است که فقط دیگر بودن را بر آن عرصه می توان نام نهاد.
سپس دکتر محمد حسن گنجی استاد دانشگاه شهید بهشتی، پدر علم جغراقیای ایران، بنیان گذار دانشگاه بیرجند و سازمان هواشناسی ایران، دانشمند سال 2001 از سوی سازمان هواشناسی جهانی؛ دربارة جغرافیا و تاریخ قهستان سخنرانی کرد. ایشان قهستان را بعد از الموت دومین مرکز اسماعیلیه ایران دانست و گفت: حداقل هفتاد تا هشتاد در صدد ساکنین قهستان تا اواخر دورة صفویه پیرو طریقت اسماعیلیه بودند. وی ضمن معرفی کتاب « اسماعیلیان قهستان » تألیف مرحوم محمد فرقانی گفت: مرحوم محمد فرقانی در کتابش به معرفی بیش از پنجاه قلعة اسماعیلی پرداخته است که یکی از این قلاع در روستای ماهوک، زادگاه من قرار دارد که اهالی آن در قدیم اسماعیلی بوده و حتی اجداد من نیز اسماعیلی بودند، ولی اکنون اثنی عشری هستند. وی در ادامه کتاب « اسماعیلیان پس از مغول » تألیف: نادیا ابوجمال، ترجمه: محمود رفیعی را ( که شرحی بر سفرنامة نزاری قهستانی است) معرفی نمود. دکتر گنجی بعد از معرفی نزاری قهستانی به عنوان یکی از بزرگترین شعرای ایران دربارة مذهب او گفت: اگر چه دربارة اسماعیلی یا اثنی عشری بودن نزاری هنوز بحث های زیادی وجود دارد ولی با بررسی و مطالعة آثار بر جای مانده او جای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نمی ماند که او اسماعیلی بوده است. وی سفرنامة نزاری را مهمترین و مطمئن ترین تاریخ منحصر به فرد فرقة اسماعیلیه در فاصلة بین حمله مغول تا حکومت صفویه دانست.
اولین قسمت همایش در روز اول، با قرائت قطعه شعری توسط آقای پدرام شاعر معاصر، به مناسبت میلاد حضرت علی ( ع ) خاتمه یافت.
برنامه های همایش، با سخنرانی دکتر حسین باهر استاد دانشگاه شهید بهشتی و نمایندة گردشگری یونسکو ادامه یافت. وی دربارة الگو و اسوه بودن حضرت علی ( ع ) سخنانی را ایراد کرد. وی سخن خود را با این شعر از حافظ شروع کرد
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
و گفت: اگر انسان ها حقیقت را می دیدند، می توانستند آن را تعریف و مشخص کنند؛ بنابراین دچار افسانه نمی شدند. حتی خود پیامبر که عقل کل بود، در شب معراج فرمود: « ما عرفناک حق معرفتک » یعنی آنچنان که باید و شاید من تو را نشناختم، به قول شاعر:
آنجا که عقاب پر بریزد
از پشة لاغری چه خیزد
اصولاً افسانه و اسطوره سازی برای کسانی است، که اسوه را رها می کنند. ولی ما باید خدا را شکر کنیم، چرا که خداوند برای ما اسوه ای معین کرده و از ما خواسته که از این الگو یا اسوه تبعیت کنیم. « و لکم فی رسول الله اسوه حسنه ». اما چرا علی ( ع ) الگو و اسوه ماست؟ برای اینکه علی ( ع ) اولین انسان کاملی است که متصل به وحی نیست. ما انسان های کامل دیگری هم حتماً داشته ایم، ولی آنها مستقیماً به وحی متصل بودند. ایشان در ادامه به شرح الگوی حکومتی حضرت علی ( ع ) پرداخت، و در پایان به نقل از نهج البلاغه، چهار عامل را باعث نابودی و زوال دولت ها دانست: 1- ضایع و تباه کردن اصول 2- مهم کردن بیش از اندازه فروع 3- جلو انداختن آدم های پست و فرو مایه 4- خانه نشین کردن، افاضل و علما.
سخنران دیگر، دکتر یوسف فضایی استاد دانشگاه و نویسنده کتاب « مذهب اسماعیلیه و نهضت حسن صباح » بود. به نظر وی اگر حسن صباح نبود و یا فعالیت نمی کرد، امروز نهضت اسماعیلیه در دنیا وجود نداشت و الان مذهب اسماعیلیه دومین مذهب مهم شیعه در دنیا نبود، تا در بیش از 25 کشور دنیا، در حدود 20 میلیون پیرو داشته باشد. در ادامه وی به شرح فعالیت های حسن صباح از زمان پیوستن به نهضت اسماعیلیه تا زمان تصرف قلعه الموت پرداخت و دربارة سجایای اخلاقی حسن صباح گفت: در نظر همة افراد حتی دشمانش چون جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی و کاشانی، حسن صباح مردی باهوش، دانا، متدین و عدالت خواه بود و زندگی زاهدانة او همه را از دور و نزدیک جذب خود می کرد. ایشان مذهب اسماعیلیه را نزدیکترین مذهب به مذهب اثنی عشریه دانست و تصریح کرد: بین این دو مذهب اشترکات زیادی وجود دارد. اولاً: اسماعیلیان، امامت شیعه تا امام جعفر صادق ( ع ) را قبول داشته و بعد از امام جعفر صادق ( ع ) نیز تا امام دوازدهم اثنی عشری را محترم و امامان مستودع خود می دانند. همچنانکه امامان خود بعد از امام جعفر صادق ( ع ) را امام مستقر می دانند که اکنون کریم آقاخان محلاتی، چهل و نهمین امام مستقر این مذهب است. ثانیاً: اصطلاحات زیادی بین این دو مذهب مشترک است چون امام، امام قائم، امام حاضر، وصی و غیره. وی در پایان سخنانش تأکید نمود که نهضت اسماعیلیه بعد از کشت و کشتار مغولان، در کشور های زیادی از جمله سوریه، هند و مناطق مختلف ایران، مثل انجدان و کهک که مقابر ائمة آنها هم در آنجا قرار دارد، به حیات خود ادامه دادند، تا اینکه در دورة قاجاریه از خفا و ستر بیرون آمدند و سلسلة آقاخانی مجدداً به احیای نهضت اسماعیلیه پرداختند.
در ادامه دکتر محمد کریمی زنجانی اصل، نویسنده کتاب سهروردی، حکمت اشراقی و پاسخ اسماعیلی به غزالی، مقالة خود را تحت عنوان « علوم متداول نزد نزاریان ایران پیش از سقوط الموت» ارائه کرد، که مورد توجه حضار قرار گرفت. وی در آغاز سخنانش گفت: خوشبختانه به همت محققان ایرانی و اروپایی ﭙﮊوهش های ارزنده ای از حیات سیاسی- اجتماعی نزاریان در اختیار داریم. با این حال دربارة حیات علمی- فرهنگی آنها هنوز اثر توصیفی یا تحلیلی در خور توجهی تاکنون به نگارش در نیامده است. در حالی که بر خلاف ادعاهای موجود درباة کمبود منابع در این زمینه، دامنة اطلاعات ما به واسطة اسناد و مدارک بر جای مانده چنان گسترده است که نه تنها از علوم متداول نزد نزاریان ایران پیش از یورش مغولان می توان سخن گفت، بلکه سهم واقعی نزاریان را در پیشبرد علوم در آن روزگاران را هم می توان روشن کرد و حتی بیشتر، نمایی از داشته های کتابخانة گرانمایه و گرانبهای ایشان را هم می توان عرضه کرد. وی در ادامة سخنانش به ذکر نکات ذیل پرداخت:
1- دعوت جدید اسماعیلیان ایران، چنانچه شهرستانی و جوینی و کاشانی یاد می کنند، مجموعه ای از عقاید جدید و تازه را در بر نداشت، بلکه اسماعیلیان نزاری اساس کار خود را بر تأکید و تبیین مسئلة تعلیم قرار داده بودند. [ حسن صباح، همان نگرش قدیم شیعی که را که امامان شیعه خطوط کلی آن را ترسیم کرده بودند، با عبارت نوین ارائه کرد. ] که این مطلب به خوبی از بخش باقی ماندة رسالة چهار فصل حسن صباح بر می آید. در ضمن بر خلاف آنچه که متداول شده، نقل شهرستانی از چهار فصل تنها به مسئله تعلیم محدود نشده است. چرا که اکنون در روشنایی ﭙﮊوهش های ماسینیون و مارشال هاجسن می دانیم که مناظرة میان حنفاء و صابئین در کتاب الملل و النحل، از نظر سبک و سیاق کلام با شیوة نگارش عبدالکریم شهرستانی ناهمگون است و از چهار فصل حسن صباح نقل شده است. همچنانکه، در تصور 27 کتاب روضه التسلیم خواجه نصیر هم شاهدیم، که خواجه با ذکر برهان های از کتاب چهار فصل، به یبان کار بت پرستان و کسر مقالات ایشان پرداخته است.
2- اصرار حسن صباح و همگنان و جانشینان او در نگارش آثار اسماعیلی به فارسی را به معنای فارسی گرایی بی منطق و متعصبانة آنها نباید دانست، چرا که اکنون از نگارش برخی آثار به زبان عربی در قلاع اسماعیلیه آگاهی داریم. از جمله این آثار دستور المنجمین است که آن را یکی از یاران حسن صباح به نگارش در آورده است. وی کتاب فوق را با توجه به دقت مولف ناشناختة آن در امانتداری و ذکر منابع و مولفان آنها، دست مایة مناسب و ارزشمندی برای آگاهی از آثار موجود در کتابخانه های روزگار حسن صباح دانست. علاوه بر دستورالمنجمین می توان از اسناد بر جای مانده از نزاریان شام و آثار خواجه نصیر الدین طوسی نیز برای بررسی کتاب های موجود در کتابخانه های اسماعیلیه در ایران، کمک گرفت. وی در ادامه گفت: ما با بررسی کتاب های خواجه نصیر الدین طوسی می توانیم ضمن بحث از علوم متداول نزد نزاریان ایران در طول سال های 624 – 654 هجری، یعنی سه ده فهرست در خور توجهی از آثار موجود در کتابخانه های آنها را بدست آورده و با توجه به نوآوری خواجه نصیر در ذکر نمایه و ماخذ آثارش، سهم اسماعیلیان را در پیشبرد علوم در جهان اسلام و حتی اروپای عصر رنسانس و پس از آن را معلوم کنیم. علاوه بر این مطالعه و بررسی آثار خواجه نصیر ما را بر آن می دارد؛ تا نزاریان را از گروهی پیش مدار باطنی که صرفاً به آموزش های مذهبی خاص خویش می پرداختند و دشمنان خود را طعمة مرگ می ساختند، فراتر ببریم و با نگاهی منصفانه به نزاریان به عنوان جماعتی از مسلمین بنگریم که به امر علم، اهتمام بلیغ و وافر داشتند. آثار خواجه این نکته را نیز به ما می آموزد، که اسماعیلیان بر خلاف ادعای دشمنانشان بسیار تساهل و تسامح داشته اند. به طوری که در کتاب اخلاق محتشمی خواجه ما شاهدیم که علاوه بر استفاده از نهج البلاغه از کتب امامیه و حتی کتاب احیاء العلوم غزالی دشمن قلمی اسماعیلیان استفاده شده است. البته این روش فقط به خواجه اختصاص ندارد و در آثار اسماعیلیه پیش از او نیز هم متداول بوده است. چنانکه بابا افضل کاشانی، دایی خواجه نصیر، گزیده ای از کتاب کیمیای سعادت غزالی را برای ما آورده است.
دومین روز برگزاری همایش نیز روز جمعه 28/6/1384 ساعت15:30 با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید آغاز و تا ساعت20:30 ادامه داشت. در این روز چهار سخنرانی ارائه گردید.
در ابتدا دکتر توانا ضمن تشکر و قدردانی از برگزار کنندگان این محفل و شرکت کنندگان این جلسه گفت: ما به عنوان انجمن احیاء تاریخ، فرهنگ و طبیعت الموت امیدواریم که به کمک شما بتوانیم در سال های آینده از وجود علاقمندان الموت در خارج از مرزهای ایران، استفاده کنیم. وی در ادامه سخنانش دورة فرمانروایی اسماعیلیه بر الموت را اوج شکوفایی تاریخ الموت دانست و گفت: آنچه که در دورة اسماعیلیه بر الموت گذشت نیاز به بررسی دقیق دارد؛ تا بدانیم چه زمینه ها یا ابتکاراتی وجود داشته که حسن صباح توانست حکومت مستقلی در داخل حکومت بسیار متمرکز و مستبد سلجوقی به وجود آورد، و چگونه بازماندگان و جانشینان او توانستند این راه را ادامه دهند و اینکه چرا مغولان به ایران حمله کردند و اولین هدف آنها مقابله با این قلعه ها و سقوط این امیر نشین بود و در ضمن چطور شد اسماعیلیه به این راحتی از مغولان شکست خوردند و سئوالات دیگر که به عنوان انجمن احیاء تاریخ، فرهنگ و طبیعت الموت؛ از شما علاقمندان تقاضامندیم که به تدریج این مسائل را مورد بررسی قرار دهید تا حقیقت الموت روشن شده و تمدن با شکوه آن از دل خاک بیرون آید.
ناطق بعدی این همایش خانم گلناز سعیدی دکتری تاریخ از آکادمی علوم روسیه بود. وی مقالة خود را تحت عنوان « دورة سلجوقی و به قدرت رسیدن اسماعیلیان » ارائه کرد. وی در ابتدای سخنانش گفت: شکست غزنویان و به قدرت رسیدن سلجوقیان تحولات بزرگی را در تاریخ ایران ایجاد کرد و این دوره را در تاریخ سیاسی ایران دارای اهمیت وﯿﮊه ای نمود. بطوری که سلجوقیان در طی فرمانروایی طغرل بیک ( 1040- 1062 ) و آلب ارسلان ( 1062 – 1072 ) و ملک شاه ( 1072- 1092 ) حدود دولت سلجوقی به اندازه ای گسترش پیدا کرد که از دریای مدیترانه تا مرز امپراطوری چین تقریباً تمام سرزمین های اسلامی آسیا تحت سلطة سلجوقیان قرار گرفت. اما دربارة این دولت قدرتمند که شهرت جهانی در تاریخ پیدا کرده بود، باید بدانیم که سطح تمدن این حکومت در مقایسه با مردم تحت سلطة خراسان و ماوراءالنهر پایین بود. اصولاً به تأکید بسیاری از محققان روسی مانند بابا جان غفوروف، کارمندان درجه دو و سه دولت سلجوقی و حتی طغرل بیک و آلب ارسلان از نعمت سواد تهی بودند. سلجوقیان به ناچار در ادراة حکومت خود از مردان سیاسی متمدن و برجسته ای مانند نظام الملک استفاده کردند. در اثر ابتکار و خلاقیت نظام الملک بود که اصول اداری دولت سلجوقی به نظم در آمد و دولت سلجوقی به اندازة مسیر ترقی و رفاه و رونق تجارت و اقتصاد فئودالی را طی کرد و ظاهراً بسیاری از شهرها آباد گردید. اما همة اینها ظاهر قضیه بود، اصل قضیه این بود که جامعه از درون در حال نابودی بود و وضع توده مردم ناگوار بود. نظام الملک به منظور جلوگیری از تاراج گریهای فئودالها، دست به تدابیری کاملاً زیرکانه و هوشمندانه زد تا از قیام و اعتراض شدید مردم نسبت به وضع موجود جلوگیری کند. نتیجة این تدبیر باعث شد تا خود سری فرماندهان نظامی و اقطاع داران محدود شود تا مردم کاملاً احساس درماندگی نکنند؛ ولی سیستم فئودالی و استعماری سلجوقی همچنان به روند قبلی خود ادامه داد. اگر چه نظام الملک موفق به فریب بسیاری از مردم شد؛ اما با همة سیاستش نتوانست شخصیت های فخیم، فهیم، متدین و مذهبی را، که متعلق به فرقة اسماعیلیه بودند، فریب دهد. در واقع اسماعیلیان بودند که توانستند ماهیت واقعی حکومت به ظاهر قدرتمند سلجوقی را افشا سازند. و از اینجا مبارزة علنی اسماعیلیه با دولت سلجوقی آغاز شد. وی در ادامة سخنانش گفت: دولت سلجوقی از لحاظ زمانی مصادف با قرن دوازدهم میلادی بوده؛ واضح است وقتی که بدانیم، در این دوره، در فاصلة سال 937 یعنی مرگ اشعری تا سال 1111 میلادی وفات امام محمد غزالی، سیستم کلی حکومت اسلام نیازمندیهای خود را یافت، سیاست نامه نظام الملک به کار گرفته شد، مجادلات مذهبی بین شیعه و سنی به اوج خود رسید، دانشگاه ها ی بزرگ اسلامی اسلامی تأسیس شد و زمانی که بدانیم در همین سده کهن ترین طریقة تصوف شکل گرفت و شاعری چون نظامی در سال های 1141 – 1204 زندگی کرده و شعر سروده، آری. آری، زمانی که تمام اینها را بدانیم به آسانی می توانیم ارتباط عصر سلجوقی را با دین و شکوفایی مذهب اسماعیلیه درک کنیم. به نظر وی، آیین اسماعیلی در جهان اسلام را باید، به عنوان یک نیروی عظیم فکری و عقلی به شمار آورد که پس از انتشار در سرزمین های اسلامی برای چندین قرن به عنوان یکی از قدرتمند ترین مذاهب اسلامی از جهات مختلف افراد زیادی را به خود جلب نمود و رویدادهای مهمی را سبب ساز شد. در پایان ایشان دربارة مقام و اعتبار نهضت اسماعیلیه با اطمینان کامل نکات ذیل را بیان کرد:
1- نهضت اسماعیلیه نیروی محرکه اش هر چه بود، خطری بزرگ برای نظام سیاسی، اجتماعی و دینی زمان خود یعنی سلجوقیان به شمار می آمد.
2- نهضت اسماعیلیه یک پدیدة منفرد نبود، بلکه نهضتی از سلسله ای طولانی، از نهضت های مهدوی و مسیحی و سایر مذاهب بود که از اضطراب و نگرانی های عمیق زمان زائیده می شد. نهضتی که در خفا و گمنامی مورد قبول عامة مردم قرار گرفت و گاهی به صورت طغیان های انقلابی ظهور کرد.
3- حسن صباح و پیروانش موفق شدند آرزوهای مبهم و اعتقادات لجام گسیخته و خشم بدون هدف افراد ناراضی را به صورت مسلک و تشکیلات انسجام یافته و یک پارچه بیرون آورند و به آنها نظم و هدف مشخصی دهند. این نهضت نه تنها در روزگاران گذشته بلکه در آینده نیز مثل و مانندی نداشت.
در ادامة برنامه های همایش، آقای فاضل مدیر کل آموزش و پرورش استان قزوین سخنانی را دربارة فرهنگ الموت در بعُد تعلیم و تربیت ارائه کرد. وی در بررسی مسئلة تعلیم و تربیت در منطقة الموت گفت: از روزگار قبل از اسلام که الموت بخشی از دیلمان بزرگ بود، شاید نتوان اطلاعات دقیق و مشخصی را در زمینه فرهنگ مردم در آن ایام ارائه کرد؛ اما با توجه به این نکته که الموت یکی از آخرین مناطقی بود که دین اسلام را پذیرفت می توان فهمید، که افرادی دانشمند و سیاست مدار در این منطقه ساکن و منطقه از سطح علم و دانش مطلوبی بر خوردار بوده است. این منطقه حتی بعد از ورود اسلام به ایران هم مدت طولانی زیر بار حکومت وقت و حتی مذهب حاکم بر کشور نرفت. اما با پذیرش تشیع، منطقة الموت پناهگاه امنی برای علویان شد که از گزند حکومت های وقت به این منطقه پناه می آوردند. طبیعی است که حضور این افراد در منطقه، زمینة بسط و گسترش علم و دانش را فراهم می کرد و وضعیت فرهنگی را بهبود می بخشید. بعد از دوران اسلامی، در فاصله سالهای 483-654 یعنی زمانی که حسن صباح و جانشینان او بر منطقه حاکم بودند وضعیت فرهنگی منطقه در نقطة اوج تاریخ خود بود. و در واقع الموت مهد علم و دانش زمان خودش بود. داشتن بیمارستان بسیار مجهز الموت و مراجعة بیماران از نقاط کشور به این بیمارستان و معالجة آنها بصورت رایگان نشان دهندة پیشرفت علوم پزشکی، شیمیایی و دارویی در این منطقه بود. شاید کلمة حشاشین، بی ارتباط با این مسئله نباشد، چرا که پزشکان الموت با استفاده از گیاهان دارویی منطقه اقدام به تهیة دارو و در معالجة بیماران بکار می گرفتند. اما این پیشینه و سابقة علمی با انقراض حکومت اسماعیلیة الموت و سوزاندن کتابخانه های غنی الموت و قتل و عام دانشمندان و علما به دست مغول ها دچار رکود گردید، و این رکود فرهنگی تا قرن ها ادامه داشت تا اینکه با شکل گیری مدارس نوین در منطقه الموت، در حدود سال 1302 شمسی این منطقه توانست همگام با سایر مناطق کشور به سمت فراگیری علم و دانش پیش برود. در حال حاضر در این منطقه 69 مدرسه، 165 کلاس درس و 2681 دانش آموز وجود دارد.
سخنران بعدی، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد دانشگاه تهران، بود. وی در ابتدای گفت: ای کاش ما در طول قرن ها قریب به 1000 سال که از تاریخ اسماعیلیه الموت می گذرد، این همت را داشتیم و چنین مجالسی را که برای احیاء فرهنگ و تاریخ ایران می باشد، برگزار می کردیم. دکتر ابراهیمی، قلعة الموت را یکی از مرکز مهم تاریخ ایران دانست و گفت: تاریخ 171 سالة قلعة الموت بسیار مهم و ارجمند است. درست است که این قلعه خراب شده و به ویرانه ای تبدیل شده، اما وجب به وجب قلعة الموت حقایق تاریخی و معنویت زیادی را در دل خود جای داده و هر ذره ای از خاکش، حکایت ها در دل و سخن ها با تاریخ دارد. ما ایرانیان ملتی هستیم که بیش از هر ملت دیگری باید به تاریخ خود افتخار کنیم. البته افتخار و مباهاتی که از سر غرور و تعصب نیست بلکه از سر اهمیت و ارجمندی است. ولی سئوال اینجاست، چرا ما تاریخ را نمی خوانیم، نمی دانیم و به آن اهمیت نمی دهیم ! در ادامه ایشان به معرفی یکی از شخصیت های بسیار مهم دورة اسماعیلیه الموت، یعنی خواجه نصیر الدین طوسی پرداخت و گفت: یکی از برجسته ترین و بزرگترین متفکران جهان تشیع، جهان اسلام و حتی بشریت خواجه نصیر الدین طوسی است. خواجه در حدود سی سال از عمر گرانمایه خود را در قلعة الموت و قلاع خراسان سپری کرد. حالا حتماً خواهید پرسید، خواجه در این مدت طولانی در قلعة اسماعیلیه چه می کرده است؟ خواجه در قلعة اسماعیلیه خیلی کارها را به انجام رساند، بیشتر آثارش را در اینجا نوشت و خیلی از افکار و آرزوه ها را که در سر داشت در این قلعه پروراند و تنظیم کرد. کتاب روضه التسلیم او را باید خواند تا بدانیم که خواجه نصیر در الموت چه می خواسته و چه می کرده است. در زمان حملة وحشتناک مغولان به ایران؛ خواجه با افکار ظریف و فیلسوفانة خود از قلعة الموت نامه ای به خلیفة عباسی نوشت که خواندنی است و بعد از سقوط این قلعه نیز با هلاکو خان مغول طرح دوستی ریخت و ارتباط بر قرار کرد. حتماً خواهید پرسید خواجه از هلاکوخان چه می خواست که با او طرح دوستی ریخت و به او نزدیک و یکی از مشاورین او شد و یا هلاکو از خواجه چه می خواست و چه انتظاری داشت؟ قطعاً هلاکو از خواجه شعر، فلسفه، ریاضیات و الهیات نمی خواست و اصلاً به این علوم علاقه ای نداشت و از آن سر در نمی آورد. هلاکو خواجه را به خاطر تسلط بر علم نجوم و برای پیشگویی کشور گشایی هایش می خواست. خواجه هم از نیاز هلاکو خان به او و اشتیاقش به وجود یک اختر شناس و منجم در اردوگاهش بهر ه برداری کرد و احترام و اعتماد هلاکو خان را جلب نمود، تا از این طریق بتواند اسلام را که با حملة مغول از نظر نظامی نابود شده بود و می رفت تا از نظر فرهنگی هم نابود شود، نجات دهد. خواجه نصیر الدین طوسی در اولین مرحلة برنامه اش هلاکو خان را قانع کرد تا نظارت بر اوقاف اسلامی را به عهدة او گذارد و به او این مسئولیت و آزادی را بدهد که با صلاحدید خود درآن تصرف کند. خواجه که انحطاط فکری مسلمانان را بعد از حملة مغول به خوبی مشاهده کرده بود، مدارسی را برای احیاء علوم مختلف تأسیس نمود و از نابودی بعضی علوم مثل فلسفه و طب جلوگیری نمود. این اولین پیروزی بود که خواجه در صحنة مبارزه با دشمنان اسلام به دست آورد. خواجه در دومین مرحله از مبارزاتش، ایجاد یک دانشگاه بزرگ و گرد آوری دانشمندان و پر نمودن کتابخانه های پر از کتاب را آغاز کرد. وی با قانع کردن هلاکو خان در تأسیس رصد خانة مراغه به این اهداف رسید و موفق شد فرهنگ اسلامی را دوباره احیاء و نفوس مردم را مالامال از امید و آرزو کند. در ضمن خواجه به آرزوی دیگرش، که نابودی حکومت عباسیان بود رسید. وی در پایان سخنانش خواجه را مدافع واقعی فلسفه در برابر حملات امام غزالی دانست و گفت: اشتباه است، ابن رشد را بزرگترین مدافع فلسفه در مقابل حملات غزالی بدانیم. درست است که ابن رشد از فلسفه دفاع کرد اما بیش از آنکه از فلسفه دفاع کند و با غزالی روبرو شود علیه ابن سینا اقدام نمود.
اولین قسمت همایش در روز دوم، با قرائت شعری توسط آقای پرهیزکاری، شاعر معاصر الموت، در وصف طبیعت و امکانات طبیعی الموت و رودبار خاتمه یافت.
برنامه با استراحت کوتاهی با سخنرانی دکتر سید علی شهروزی نویسنده کتاب « تاریخ الموت » ادامه یافت. « سیر تحریف در تاریخ الموت » موضوع سخنرانی ایشان بود. وی تحریف را غیر دقیق نویسی دانست و گفت: هرگز قصد آن را نداریم که کار و زحمت بی بدیل تاریخ نویسان را کم ارزش کنیم. آنها کار بزرگی را در ثبت، نگهداری و رسیدن تاریخ به ما انجام دادند، که قابل ستایش است. محقق و تاریخ نویس امروز که به تاریخ الموت مراجعه می کند، به ناچار بایستی متوجه تحریف، طعن و لعن و طرفدارانه نویسی که در تاریخ نویسی اتفاق افتاده باشد، تا بتواند تاریخ الموت و تحلیل آن را درست و دقیق برای خوانندگان ارائه کند. ایشان برای سهولت در مطالعة تاریخ الموت آن را به سه دوره تقسیم کرد. دوره اول که قبل از حکومت « اسماعیلیان» بوده است. اسناد تاریخی مربوط به این دوره کم و چندان مستند نیست. دربارة این دوره فقط می توان گفت که الموت ناحیة مستقلی بوده و از گزند و آسیب حملات اقوام گوناگون به ایران در امان بوده است. دورة دوم تاریخ الموت، دورة استقرار حسن صباح در الموت و ادامه حکومت او توسط جانشینانش می باشد که باید از آن به عنوان دورة طلایی الموت نام برد که نزدیک دو قرن تداوم داشت. اسناد مربوط به این دوره اگر چه آمیخته به تحریف و تعصبات نویسندگان است، اما کافی و در دسترس می باشد. مهم ترین این اسناد کتابی است که عطاء ملک جوینی وزیر و دبیر هلاکوخان آن را تألیف نموده و نام آن را جهانگشا نهاده است. که در حقیقت موضوع آن تاریخ جهانگشایی های مغولان است. این کتاب قدیمترین سندی است که مورد استفادة تاریخ نویسان و محققین تاریخ اسماعیلیه قرار گرفته است. اما وقتی این کتاب را با دقت مطالعه کنیم، متوجه می شویم که عطا ملک جوینی با تمام زحمتی که برای تاریخ نویسی به خرج داده اما از طعن و لعن و دشنام اسماعیلیه الموت فرو گذاری نکرده است. دومین منبع تاریخ الموت، کتاب جامع التواریخ رشید الدین فضل الله همدانی است. البته اگر آثار این دو مورخ را با نوشتة ابوالفضل بیهقی که تاریخ غزنویان را نوشت مقایسه کنیم، می بینیم که بر خلاف جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی، ابوالفضل بیهقی در کمال دقت و امانت، تاریخ را به نگارش در آورده، از تحریف و طرفدارانه نویسی تاریخ خوداری کرده است. البته تحریف تاریخ یا عدم بی طرفی نویسی فقط مربوط به مورخین مسلمان و ایرانی نیست. مثلاً مارکوپولو در سفرنامه خود موضوع کشیدن حشیش را به دروغ به اسماعیلیان الموت نسبت می دهد. در حالی که هرگز کسی در قلعة الموت حشیش نکشید. نکتة دیگر اینکه تحریف تاریخ فقط مربوط به گذشته نیست، بلکه از معاصرین که به تحریف تاریخ پرداختند می توان کتاب « خداوند الموت » نوشته پل آمیر با ترجمة ذبیح الله منصوری را نام برد. این کتاب علی رقم معروفیت، کتابی دقیق و مستند نیست و اشتباهات زیادی در آن وجود دارد. یکی از اشتباهات این کتاب آن است که شخصیت حسن صباح را با حسن دوم علی ذکره السلام را، در هم آمیخته است. در حالی که حسن دوم با حسن صباح هیچ نسبتی نه از نظر زمانی و نه از نظرخونی ندارد. اشتباه دیگر کتاب، مسئله اخته کردن فداییان است که کاملاً افسانه بوده و به هیچ وجه صحت ندارد. از شرق شناسان که به تحریف تاریخ پرداختند، می توان پطروشفسکی را نام برد. وی در کتابی که دربارة اسلام نوشته است؛ فرقة اسماعیلیه را با نگاه و تفکر کمونیستی و چپی تحلیل کرده است. در مقابل او که تاریخ تحریف شده و غیر دقیقی را ارائه می دهد، ما می توانیم افرادی چون برناردلوئیس، مارشال هاجسن و خانم استارک را نام ببریم که عمر خود را صرف تحقیق و نگارش تاریخ کردند.
در انتها آقای صدری استاد آواز ایران با آوای سحر انگیز خود حضار را از مقام کثرت مباحث علمی به وحدت نوای عارفانة موسیقی رهنمون ساخت و به این ترتیب دومین همایش بررسی تاریخ و فرهنگ الموت به پایان رسید
هدف وبلاگ مسلمانان شیعه اسماعیلیه، ارائه اصول اعتقادات و تاریخ طریقت مسلمانان شیعه اسماعیلی بر اساس منابع اصیل و صحیح خود این طریقت می باشد.