معرفي دوشخصيت بسيارمهم الموت حسن صباح و حسن علي ذكره السلام
معرفي دوشخصيت بسيارمهم الموت
« حسن صباح و حسن علي ذكره السلام »
( عید قیامت )
ایراد گردیده در دومين همایش بررسی تاریخ و فرهنگ الموت
تهران- سالن اجتماعات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری
27 و 28 مرداد ماه 1384
دكتر امير حسين شاه خليلی
با تبريك فرا رسيدن ميلاد پر بركت مولي الموحدين اميرالمؤمنين حضرت علي بن ابيطالب ( ع )و با سپاس بي پايان به درگاه منّان يكتا كه الطاف رحمانيش موجب گرديد دومين همايش بررسي تاريخ و فرهنگ الموت به همت و بذل عنايت مسئولين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در چنين سالروز فرخنده و پر بركتي برگزار گردد. ضمن قدرداني و تشكر از زحمات كلّيه مسئولين و مجريان برگزاري اين دومين همايش بررسي تاريخ و فرهنگ الموت، سپاس و قدرداني خود را به حضور تمامي اساتيد، مسئولين، محققين و شركت كنندگان حاضر در اين همايش تقديم مي دارم كه با شركت و حضور خود برغناي علمي و برگزاري شكوهمند آن كمك نمودند.
برگزاري اولين همايش تاريخ و فرهنگ الموت در مرداد ماه سال گذشته نه تنها موجب توجه بيشتر مسئولين در توسعه و بهره گيري از امكانات عظيم خدا دادي منطقه گرديد، بلكه تاريخ و فرهنگ غني و پر عظمت الموت بيش از گذشته مورد تحقيق پژوهشگران صادق و صاحب نظر قرار گرفته كه تحقيقات بيطرفانه و عاري از جعليات تاريخي آنها در شناخت هويت تاريخي سرزمين مقدس ايران بسيار تأثير گذار خواهد بود.
آنچه امروز بدان نياز مي رود نگرشي نو و نقادانه در مورد مُتون و گزارشات تاريخي است كه توسط كثيري از محققين ما به عنوان مسلمات تاريخي محسوب شده و به عنوان حقيقت مسلّم و قطعي بدون هيچ بررسي نقادانه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گردد. بسياري از روايات تاريخي و حتي بعضي از كُتب جديد رونويسي و تكرار گزارشات تاريخي چند كتاب اصلي و مرجع ميباشد. بدون توجه به اينكه راويان اصلي اين گزارشات در چه موقعيتي بودند و چه ارتباطي با حكومت وقت خود داشته اند و چه اهدافي را در ارائه اين گزارشات دنبال مي نمودند و طبق دستور چه كساني كُتب تاريخي و فتح نامه هاي خود را نوشته اند. كتبي كه در آنها حكومت جانشين چنگيزخان مغول « فتوحي است كه نفحات آن مشام خلايق را معطر گردانيده است و روي زمين بعدل شامل و عقل كامل خان خانان فرمانده زمين و زمان برداشته صنع قدرت رحمان منگوقاآن متجلي شده است » و هولاكوخان مغول « پادشاه خجسته فر و شاه دادگستر » ملقب مي شود.
آگاهي درست و سازنده از تاريخ و فرهنگ و هويت ما نيازمند بررسي جدي و نقادانه پژوهشگران ژرف انديش، صادق و بيطرفي است كه جعليات تاريخي را از حقايق باز شناسند و غبار بُهتان، دروغ و تهمت را از چهره بسياري از سازندگان فرهنگ و تاريخ پر افتخار اين سرزمين مقدس بشويند و ما را در شناخت حقايق تاريخي و آگاهي درست از هويت فرهنگي و اعتقاديمان ياري دهند.
از سال 483 هجري قمري كه حسن صباح قلعه الموت را از فرمانده آن مَهدي علوي به مبلغ سه هزار دينار طلا خريداري و در آن مستقر شد، الموت وارد تاريخ جهان گرديد و تا به امروز توجه و علاقه پژوهش گران و محققين و داستان سرايان و افسانه پردازان بسياري را از سراسر گيتي به خود جلب نموده است. هر ساله كُتب و مقالات زيادي به زبان هاي گوناگون و در كشورهاي مختلف درباره آن نوشته مي شود كه اكثراً نه تنها ما را در شناختتاريخ و فرهنگ غني و پر افتخار آن ياري نمي دهند، بلكه بر ابهامات و سر درگمي هاي موجود در مورد آن ميافزايند.
چنين به نظر مي رسد كه منطقه الموت ذهن پژوهشگران و محققين خود را دائماً بسوي افسانه پردازي و داستان هاي تخيلّي مي كشاند و چشم خرد آنها را از ديدن حقايق و واقعيات تاريخي خود محروم مي دارد و راز درون خود را با نامحرم بازگو نمي كند. در همين سال گذشته بود كه افسانه وجود قاليچه هاي پرنده در الموت زمان حسن صباح توسط يك پژوهشگر استراليائي در سايت هاي اينترنتي توجه افراد بسياري را به خود جلب نمود.
در تاريخ الموت دو چهره بسيار شاخص داريم و شايد بتوان گفت نماد تاريخ الموت و راز بقاي جاودانه آن كه اينطور ذهنيت انسانها را در طول تاريخ هزار ساله خود مسخر كرده اين دو شخصيت هستند كه تصادفاً هر دو بنام حسن خوانده مي شوند ولي با القاب متفاوت. يكي « سيدنا » نام گرفت و ديگر ملقب به « علي ذكره السلام » شد. فاصله زماني بين پايان دوران حسن اوّل و شروع دوران حسن دوّم چهل سال است، كه خودِ همين عدد چهل به عنوان يك عدد نمادين بسيار جالب توجه است. با وجوديكه هر دو داراي شخصيت مشخص تاريخي هستند ولي متأسفانه آن چنان در مورد آنها افسانه پردازي و داستان سرايي شده است كه حتي امروز هم آگاهي صحيح و درست در مورد اينكه كي بودند، چه اعتقاداتي داشتند و چه كردند براي بسياري از پژوهشگران تاريخ الموت امكان پذير نيست. حتي پژوهش هاي بيطرفانه پژوهشگران جديد در مورد آنها با افسانه پردازي و تخيلات بدور از حقيقت فراواني همراه است.
شناخت صحيح و به دور از جعليات مغرضانه تاريخ نويسان عهد سلجوقي و مغول نه تنها در روشن شدن نكات مبهم تاريخ الموت و طريقت مسلمانان شيعه اسماعيلي بسيار موثر است بلكه مي تواند در شناخت هر چه بيشتر هويت ايراني ـ اسلامي ما را ياري دهد. شناختي كه نياز مبرم بدان امروزه احساس مي شود.
چهره ائي كه در اسناد تاريخي دوران سلجوقي و مغول از حسن صباح و حسن دوّم ارائه ميگردد به هيچ عنوان با واقعيت تاريخي دوران آنها و تاثير گذاري عميق آنها در طول تاريخ پس از خود سازگاري ندارد. مطالب ارائه شده در اين اسناد اكثراً متعصبانه و بدور از حقيقت و براساس دشمني و كينه توزي نوشته شده است ولي همين اسناد تاريخي مهم ترين مرجع مورد استفاده پژوهشگران و محققين تاريخ الموت و طريقت مسلمانان شيعه اسماعيلي تا به امروز مي باشد.
آنچه كه در اين فرصت كوتاه بطور خلاصه مايل به بيان آن هستم ارائه ديدگاهي است كه ميتواند سر آغازي گردد براي شناخت درست و بدور از القائات متعصبانه و افسانه هاي عاري از حقيقت نويسندگان سلجوقي و مغول در مورد اين دو شخصيت بسيار مهم تاريخ الموت. دو چهره ائي كه بدون درك صحيح و عميق از آنها، شناخت درست تاريخ الموت و طريقت مسلمانان شيعه اسماعيلي از زمان حسن صباح به بعد تقريباً غير ممكن خواهد بود. در اينجا من با نكات تاريخي كاري ندارم و مايل نيستم تاريخ زندگاني آنها را بيان نمايم. آنچه در اينجا ارائه مي گردد ديدگاه الموتي شيعيان اسماعيلي به زندگي انسان است. يعني نگرش آنها به هستي و معناي زندگي كه تبلور آن در تشخص اين دو شخصيت تاريخي يعني سيدنا حسن و حسن علي ذكره السلام نمود مي نمايد.
شخصيت حسن صباح نماد ظهور باطن و معنا به عنوان نيروي شكل دهنده و سازنده حيات اين جهاني انسان است. او انساني است كه بين اعتقادات و باورهايش و نحوه زندگيش هيچگونه دو گانگي و جدائي وجود ندارد. زندگانيش ظهور اعتقادات اوست و اعتقاداتش عين هستي اش. براي او بر عكس بسياري از انسان ها و به خصوص انسان معاصر بين هستي و معرفت هيچگونه جدائي وجود ندارد. بنابراين او گرفتار چند گانگي شخصيت نيست. انسان معاصر با جدائي بين معرفت و هستي، يا اعتقادات و نحوه زندگي، داراي شخصيتي چند گانه است. بنابراين مي تواند به چيزي اعتقاد داشته باشد ولي درست بر خلاف آن زندگي كند. به همين دليل امروز گفته مي شود زندگي انسان يك امر اجتماعي است و تابع قوانين اجتماع ولي اعتقادات او يك امر خصوصي است و متعلق به خود او و نبايد اين اعتقادات در زندگي كه يك امر اجتماعي است دخالت داشته باشد. اين تنها مشخصه انسان معاصر هم نيست. عطاء ملك جويني، هلاكو مغول را « شاه دادگستر » خطاب مي كند و در خدمت او در مي آيد در حاليكه مسلمان است و اعتقادات ديني دارد. امّا حسن صباح موحد است و اعتقادات توحيديش زندگي اين جهاني او را يك پارچه در صراط مستقيم الهي قرار مي دهد. او نمي تواند معتقد به عدالت باشد و ملكشاه سلجوقي را شاه دادگستر بنامد. او همان گونه مي زيد كه مي انديشد. آگاهي و هستي در نزد او دو چيز جدا از هم نيستند. ظهور همين حقيقت است كه تاريخ زندگي او را اين چنين پر عظمت و با شكوه مي سازد. و از همين ديدگاه است كه تاريخ زندگي او بايد مورد بررسي و پژوهش قرار گيرد. در تاريخ الموت و مسلمانان شيعه اسماعيلي او نهاد ظهور باطن و معنا در حيات انسان است. اين تجلي و ظهور موجب شكل گيري زندگاني انسان و سمت يابي آن به سوي قطب و سر چشمه هستي يعني امر كُن مي شود و آنرا مقيد به قيود معنا و ارزش هاي الهي مي نمايد.
نظريه تعليم كه توسط حسن در چهار فصل ارائه گرديد و شخصيتي مانند امام محمد غزالي را وادار به نوشتن رديه بر آن نمود، تنها يك رساله فلسفي صرف نيست بلكه نوعي نگرش به زندگاني انسان است. نگرشي كه بر اساس آن عقل، انسان را تا حد آگاه شدن به نياز به كشف ذات حقيقت پيش مي برد و انكشاف حقيقت كه خود پاسخي به اين نياز است موجب استحاله هستي او گرديده و ظهور اين استحاله موجب شكل گيري و سمت يابي انسان در زندگاني اين جهاني مي شود. چنين انساني آنچنان مي زيد كه مي داند. سطح آگاهي تعيين كننده سطح وجودي اوست. از اين رو در زندگي حسن صباح به هيچ وجه مصلحت انديشي و مصالحه و اباحه وجود ندارد. شيوه زندگي او دقيقاً ظهور اعتقادات اسلاميش بود. در كمال زهد و تقوي زيست. بر وظايف ديني به خصوص امر به معروف و نهي از منكر اصرار داشت. عدالت را در زندگي خود و جامعه ائي كه ايجاد نمود اجرا كرد. جامعه ائي كه بناء نمود تصوير بزرگ شخصيت و وجود خود او بود. جامعه نمونه ائي بر اساس عدالت، آزادي، امنيت، تأمين اجتماعي، برابري، رفاه، اعتقادات ديني، پيشرفت و تكامل معنوي.
در حاليكه حسن صباح نماد جنبه ظهوري تاريخ الموت است، حسن دوّم علي ذكره السلام نماد جنبه تأويلي تاريخ الموت و اعتقادات مسلمانان شيعه اسماعيلي است. عيد قيامتي كه او در الموت بر پا نمود، با كمال تأسف بسيار مورد كج فهمي و سوء تعبير قرار گرفته است، بيانگر زايش روحاني و بازگشت به اصل و مبناء و نيستان وجود آدمي است. بر اساس اصول قيامت حسن، نداي « الستُ بربكم »دائماً و بي وقفه انسان را مستقيم بسوي خداوند فرا مي خواند و مهمترين و اصلي ترين وظيفه انسان در زندگي پاسخ گوئي« بلي » به اين نداي بي وقفه هستي است. همانند قطب نمائي كه دائماً به سمت قطب متمايل مي شود زندگي اين جهاني انسان هم بايدبي وقفه به نداي دعوت الهي پاسخ مثبت دهد و بسوي او جهت گيري و حركت نمايد.
تمامي اعمال انساني تنها در چار چوب اين حركت تأويلي است كه معنا و ارزش پيدا مي كند و بدون آن انسان با ساير موجودات تفاوتي نخواهد كرد. انساني كه دچار جمود در ظاهر مي شود و از درك معنا و باطن امور سر باز مي زند و همچون ني بريده شده از نيستان ارتباط خود را با مبنا و حقيقت و باطن قطع مي نمايد، از مقام انساني خود سقوط خواهد كرد« اولئك كلا نعام بل هم اضل » و به صورت شي در خواهد آمد. او ديگر انسان نيست. اعلان قيامت توسط حسن علي ذكره السلام بر خلاف گزارش مغرضانه و بدور از حقيقت عطاء ملك جويني به هيچ وجه برداشتن تكليف شرعي نبود، زيرا خود عطاء ملك ذكر مي كند كه حسن پس از خطابه اعلان قيامت از منبر به زير آمد و دو ركعت نماز عيد بجا آورد. بلكه صلاي قيامت روحاني او صلاي سمت يابي انسان بسوي قطب الهي هستي است. يعني چرخش وجودي كه توجه و نظر انسان را از ظاهر جهان مادي بر ميگيرد و او را متوجه باطن و جهان معنا و قيامت مي كند و او را در بُعد عمودي وجود به صورت موجود زنده ائي كه شايسته مقام « ولقد كرّمنا بنی آدم » به حركت در مي آورد. محدويت و تعين انسان را مي شكند و او را تبديل به موجودي مي كند كه مي تواند تا بيكران وجود در بُعد تعالي صعود نمايد و انسان قيامتي گردد.
اين ديدگاه الموتي يا قيامتي، مسلمانان شيعه اسماعيلي يعني ظهور باطن در ظاهر و شكل گيري زندگاني انسان بصورت تجلي حقيقت و معني باطني كه امكان هر گونه دو گانگي در شيوه زيستن فردي و اعتقادات او را غير ممكن مي سازد و مانع از تبديل شدن او به شيئي در ميان اشياء اين جهان مي شود و او را در مقام انسان يعني موجودي كه تَجسُد و تشخُص نفخه الهي است قرار مي دهد، و اين تأويل گرائي وجودي كه انسان را تبديل به موجودي جستجو گر براي يافتن معنا و اصل و مبناء و نيستان وجود خود مي كند و توجه او را از ظاهر و جهان مادي بر مي گيرد و مانع از فرو افتادن او در ورطه هولناك پوچ گرائي و جمود در ظاهر، قشريت و نهليسم مي شود. به صورت نمادين در دو شخصيت تاريخي منطقه الموت يعني سيدنا حسن صباح و مولانا حسن علي ذكره السلام جلوه گر مي شود. اما متأسفانه زندگاني همين دو شخصيت بيش از ديگران مورد سوء تعبير و كج فهمي و حملات مغرضانه و متعصبانه قرار گرفت.
واقعه بسيار مهم عيد قيامت كه در آن عرفان و تعليمات باطني طريقت شيعيان اسماعيلي بطور كامل و به وضوح ارائه گرديد، به صورتي كه كاملاً خلاف و ضد آنچه كه واقعاً بود و اتفاق افتاد توسط عطاء ملك جويني و خواجه رشيد الدين فضل الله گزارش شد. پژوهشگران بعد هم تكرارنوشته هاي آنها را تا به امروز در كُتب و مقالات خود ادامه مي دهند. بطوريكه در مقالات بعضي از پژوهشگران اسماعيلي مذهب هم نوشته هاي آنها به عنوان مرجع تاريخي تكرار مي گردد و همين سوء تعبيرها و ديدگاه هاي غلط و عدم برداشت درست از بنيان هاي اعتقادي و وقايع وشخصيت هاي تاريخي است كه در گذشته و حال موجب بوجود آمدن گروه هاي بدعتگزار در ميان طريقت مسلمانان شيعه اسماعيلي گرديده و آنها را از سنت هاي اصيل اعتقادي خود دور و به صورت اقليت هاي كوچك خارج از چهار چوب اسلام و مذهب تشيع قرار داده است.
اميد است با عنايات الهي و سعي وكوشش پژوهشگران ژرف انديش و نقاد و فرهيخته حقايق تاريخي از جعليات آن شناسائي گردد تا نسل امروز اين سرزمين مقدس با آگاهي و شناخت درست از هويت فرهنگي و اعتقادي خود در راه سعادت و پيشرفت گام بردارد. بنبيه و آله.
در خاتمه بار ديگر از مسئولين سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري وتمامي كسانيكه امكان برپائي چنين همايشي را فراهم نمودند و از حضور اساتيد، مسئولين و محققين و حاضرين در اين همايش سپاسگزاري و قدرداني مي نمايم.
هدف وبلاگ مسلمانان شیعه اسماعیلیه، ارائه اصول اعتقادات و تاریخ طریقت مسلمانان شیعه اسماعیلی بر اساس منابع اصیل و صحیح خود این طریقت می باشد.