َبوطَيِّبِ مُصْعَبي، محمد بن حاتم (مق‍ ح 330ق/ 942 م)

 دبير، شاعر و وزير اسماعیلی اميرنصر بن احمد ساماني

 

جهانا همانا فسوسي و بازي
که بر کس نپائي و با کس نسازي

چو ماه از نمودن ، چو هور از شنودن(خور)
به گاه ربودن چو شاهين و بازي

چو زهر از چشيدن ، چو چنگ از شنيدن ؟
چو باد از وزيدن ، چو الماس گازي(بزیدن)

چو عود قماري و چون مشک تبت
چو عنبر سرشته يمان و حجازي

بظاهر يکي بيت پرنقش آزر
بباطن چو خوک پليد و گرازي

يکي را نعيمي يکي را جحيمي
يکي را نشيبي يکي را فرازي

يکي بوستاني براکنده نعمت
بر اين سخت بسته بر آن نيک بازي

همه آزمايش همه پُر نمايش
همه پُر درآيش چو گرگ طرازي ؟

هم از تست شهمات شطرنج بازان
تو را مهره زاده بشطرنج بازي ؟

چرا زيرکانند بس تنگروزي
چرا ابلهان راست بس بي نيازي(در بی نیازی)

چرا عمر طاوس و دراج کوته
چرا مار و کرکس زيد در درازي

صدواندساله يکي مرد غرچه
چرا شصت وسه زيست آن مرد تازي

اگر نه همه کار تو باژگونه (ست)
چرا آنکه ناکس تر او را نوازي

جهانا، همانا از اين بي نيازي
گنهکار مائيم و تو جاي آزي ؟