مرگ آقاخان محلاتي

(آقاخان يك هفته قبل از مرگ،  ايران "كشك" خواسته بود كه برايش فرستادند)

 3 مرداد 1336

در فوريه 1955 (بهمن 1333) كه از اولين مسافرت خود به اروپا مراجعت مي‌كردم؛ در سر راه مدت دو هفته به دعوت وزارت هدايت ملي مصر در آن كشور به سربردم و از جمله قسمت‌هاي جالب برنامه‌اي كه براي آن دو هفته اقامت من تهيه شده بود مسافرت به شهر دو تاريخي اقصر و اسوان را مي‌توان ذكر كرد و در شهراقصر بود كه با آقاخان محلاتي{مولانا سلطان محمدشاه} براي دومين بار ملاقات كردم. اقصر و اسوان از نظر موقعيت تاريخي خود و اين كه زماني مركز حكمراني فراعنه مصر بوده است مورد توجه كليه جهانگردان مي‌باشد.

 اگر در فصل زمستان به اين دو شهر گذارتان بيفتد از هشتاد و پنج ملت جهانگرداني مي‌بينيد كه براي آثار تاريخي از اين خرابه به آن خرابه و از اين سرداب به آن سرداب مي‌روند و اين خود منظره بسيار جالبي را به وجود مي‌آورد.
 شهر اسوان در منتهي‌اليه راه آهن سراسري مصر و در هشتصد كيلومتري جنوب قاهره واقع گرديده و تا مرز سودان بيش از 150 كيلومتر فاصله ندارد.
 من در همان شب ورود به اسوان اطلاع يافتم كه آقاخان در آن شهر به سر مي‌برد. لذا صبح روز بعد به هتل رفته و از متصدي هتل تقاضاي ملاقات با آقاخان را كردم. متصدي هتل گفت:" آقاخان دستور داده است كه هيچكس را به ملاقات او نبرند، چون كاملا مي‌خواهد استراحت كند اما چون مي‌گوئيد ايراني هستيد و مخصوصا از قاهره براي ديدن آقاخان آمده‌ايد من شما را به نزد منشي مخصوص او راهنمايي مي‌كنم تا ترتيب ملاقات را بدهد".
 مرحوم آقاخان روزها در حدود ساعت 10 صبح از خواب برمي‌خاست و پس از استحمام و صرف صبحانه به بالكن آپارتمان كه مشرف به رود نيل و مقابل جزيره معروف فيل‌ها بود آمده و روي يك صندلي راحتي مي‌نشست. بالاي سر او چتري باز مي‌كردند تا آفتاب اذيتش نكند. بيگم همسر آقاخان مدتي نزد او مي نشست و سپس شوهرش را تنها گذاشته و خود با اتومبيل ليموزين لوكسي به شهر مي‌رفت. آقاخان هم مشغول نقاشي مي‌شد. بعضي روزها پيشخدمت‌هاي هتل او را با كمك همسرش بيگم پائين آورده و در حالي كه كنار دست بيگم قرار مي‌گرفت بيگم او را با اتومبيل به خارج شهر مي‌برد و در اطراف سد اسوان و كوه بزرگي كه سنگ‌هاي اهرام ثلاثه مصر و ستون‌هاي يادبود را از آن كنده‌اند گردش مي‌داد. مقارن ظهر مجددا به هتل بازگشته و آقاخان پس از صرف نهار استراحت مي‌كرد و عصرها دوباره به بالكن آمده و روي صندلي راحتي مي‌نشست در اين موقع بيگم هم كنار او نشسته و با يكديگر صحبت مي‌كردند يا اينكه بيگم براي او كتاب مي‌خواند.
 همانطور كه گفتم سر ساعت مقرر براي ملاقات آقاخان به هتل كاناراكت رفتم و به اتفاق خانم منشي آمريكايي به نزد پيشواي فرقه اسماعيليه رفتم. وقتي وارد بالكن شدم بيگم ما را تنها گذاشت و به اتاق داخل شد. منشي آقاخان به زبان انگليسي مراسم معرفي را به عمل آورد و من نيز به زبان فارسي به او سلام كردم و ايشان هم به زبان فارسي جواب داد. "آقا سلام حال شما چطور است؟"
 هنگامي كه به قاهره بازگشتم آقاخان هم پس از يكي دو روز به قاهره آمد و در هتل معروف سميراميس اقامت كرد تا در مراسم جشن تولدش كه توسط پيروان او برپا مي‌شد شركت كند.
 همان موقع اطلاع يافتم كه آقاخان وصيت كرده است پس از مرگ او را در اسوان كنار رود نيل دفن كنند.
 آقاخان همانطور كه گفتم زبان فارسي را به خوبي و رواني صحبت مي‌كرد و مي‌نوشت. روزي كه روزنامه‌نگاران در كاخ {...} به ديدن او رفتن آقاخان هنگام ورود به سالن بزرگ با صداي بلند گفت:" آقايون سلام عليكمحال شما چطور است؟"
 اينها خاطراتي بود كه از دوبار ملاقات خود با پيشواي فقيد فرقه اسماعيليه دارم اينك اطلاعات جالبي را كه آقاي سرهنگ اسعد شاه خليلي، رئيس دفتر ستاد كل بزرگ ارتشداران در اختيار نويسنده گذاشته است به نظرتان مي‌رسانم.
 

آش رشته و قورمه سبزي

 آقاي سرهنگ شاه خليلي كه از اقوام نزديك پيشواي فقيد فرقه اسماعيليه مي‌باشد و در ايران سمت نمايندگي مخصوص خاندان آقاخان را دارد گفت: "آقاخان علاقه زيادي به ايران داشت و هميشه درباره پيروان خود در ايران كه بالغ بر شصت هزار خانوار مي‌باشند سوال مي‌كرد و اخيرا از دولت ايران تقاضا كرده بود يك قطعه زمين بايري را به او بفروشند تا پيروان خود را در آنجا سكونت داده و به زراعت و آباداني بپردازند ."
 آقاخان مخصوصا به غذاهاي ايراني خيلي علاقه داشت و به همين خاطر دو آشپز ايراني استخدام كرده و آنها را هر جا كه مي‌رفت همراه خود مي‌برد تا برايش غذاهاي ايراني بپزند از جمله محبوب‌ترين غذاهاي او آش رشته و پلو خورش قورمه سبزي بود كه ما هميشه از تهران براي او برنج و لوبيا و كشك مي‌فرستاديم و آخرين مرتبه‌اي كه كشك فرستاديم يك هفته قبل بود- آقاي سرهنگ شاه خليلي در اين موقع متن تلگرافي را كه آقاخان روز اول ماه ژوئيه به او كرده و تقاضا كرده بود براي او كشك بفرستند و همچنين متن نامه آقاخان را كه در آن به وصول كشك‌ها اشاره شده است در اختيار نويسنده گذاشت. به طوري كه ملاحظه مي‌كنيد آقاخان در تلگراف خود كه از ويلاي ورسووا حومه ژنو مخابره كرده خواسته است كه به فوريت براي او كشك بفرستند و در نامه‌اي ديگر كه آرم مخصوص خاندان او چاپ شده از وصول كشك اظهار تشكر كرده و آقاي سرهنگ شاه خليلي را بهترين دوست خود ناميده است.
 در اين نامه اگر دقت كنيد اثر ارتعاش دست آقاخان به خوبي نمايان است كه دو كلمه  و  را به طور كج و معوج نوشته است دو كلمه  و A  لغات اول اسم و امضاي رسمي پيشواي فقيد آقاخان بوده است.
 اين نامه همانطور كه از تاريخ آن پيداست در تاريخ ششم ژوئيه يعني شش روز پس از ارسال كشك‌ها و چهار روز قبل از فوت او امضا شده است و مي‌شود گفت وصول كشك‌ها چقدر پيشواي فقيد اسماعيليه را خوشحال كرده بود كه در حال بيهوشي و بحران حاضر شده است شخصا نامه‌اي را امضا كند و باز مي‌توان گفت اين نامه‌ها اينك جنبه تاريخي پيدا كرده يكي از آخرين يا آخرين نامه‌اي بوده كه به امضا حضرت والا آقاخان رسيده بود. آقاي سرهنگ شاه خليلي گفت همان روز كه تلگراف حضرت والا را دريافت داشت ده كيلو از بهترين نوع كشك خريداري كرده و با هواپيما به سوئيس فرستاد.
 

نويسنده: محسن موحد

 

منبع: ناشناس