X
تبلیغات
دبستان - متن سخنراني جناب آقاي مهندس بهشتي در اولين همايش بررسي تاريخ فرهنگ الموت

ويژه نامة اولين همايش بررسي تـاريخ و فرهنگ المــوت

 29 مرداد ماه  1383 

 سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري

 مهندس بهشتي

صحبت كردن در محضر اساتيد بسيار محترم كار بسيار سختي است. ولي خوب اين ظاهراً تكليفي است بنا بر ظاهر؛ انشاء الله كه خداوند باطني هم نصيب بكند، براي بنده كه در چنين موقعيت هاي بايد سخن بگويم. تلاش مي كنم كه كوتاه تر از آن زماني كه اوقات كه هيئت رئيسه تلخ ميشود، عريضم را تمام كنم. قطعاً اينجا بحث هاي كه خواهد شد كه بيشتر بحث هاي هست كه در در حوزه نظر است در رشته هاي مختلف.  

الموت جايي است در عالم كه فقط با طول و عرض جغرافيايي نمي توان تعريف كرد. يا كافي نيست و يا حق مطلب ادا نشده است. الموت يك جايي است كه هيچ جايي ديگر مثل آن نيست. مثل خيلي مناطق ديگري كه آنجا هم جايي هستند و هيچ جاي ديگري مثل آن نيست. در صورتي كه شما از منظر طول و عرض جغرافيايي به اين مكان ها توجه كنيد. اين واحدهاي اندازه گيري مرسوم در واقع مي خواهد بگويد، كه اينجا جايي نيست. مثلاً واحده هاي اندازه گيري مي خواهد بگويد كه؛ يك چيز يك كيلويي با يك چيز يك كيلويي ديگر عين هم هستند. در صورتي كه ما مي خواهيم توجه بكنيم به اينكه الموت يك جايي است؛ يك جايي ويژه و منحصر به فرد. آنقدر ويژه و منحصر به فرد كه براي اهلش يعني كساني كه الموتي هستند، بي اغراق به مثابه مركز جهان قلمداد مي شود. و جهان به مركزيت الموت مسايي و شناخته مي شود. همه جا بناء به فاصلة كه با آنجا دارند، دورند يا نزديك.

الموت جاي ويژه اي است. هر منطقة وقتي جايي مي شود كه به آن علاقمند شد و به آن عشق ورزيد و برايش جان فشاني كرد و برايش زحمت كشيد. ما اكنون در كره زمين مكان به مفهوم جغرافيايي، از منظر طول و عرض جغرافيايي در درياها و خشكي ها كم نداريم. اما جاهاي زيادي در عالم نيستند كه جايي باشند. يك سرگذشتي بايد بر جايي بگذرد تا جايي شود. همچنان كه سرگذشتي بايد بر كسي بگذرد تا كسي شود.يعني با عبور از اين سرگذشت پر فراز و نشيب هست كه احتمال اينكه كسي، كسي بشود يا جايي، جايي بشود فراهم مي شود.

اگر ما با مكاني مواجه شويم كه صاحب شرافت مكاني است، شريف شمرده مي شود. جايي است كه مفهوم وطن در آنجا براي اهلش ظهور پيدا كرده است. يعني آن مفهوم  وطني كه اين وطن مصر، شام و …. نيست. آن مفهوم كه وجه باطني وطن است. آنجايي كه در انتهاي مسير انا الله انا اليه الرجعون بايد دوباره به آن برسيم. آن مفهوم يك امر مجرد و يك امر باطني است. مثل زيبايي كه يك امر باطني است و بالاخره در يك گلي بايد ظهور كند تا ما بينيم. در يك مكاني ظهور محقق مي شود. آنجاي كه بايد ظهور كند مصر، شام و هند و جاهاي ديگر است. اين است كه در يك مكاني ظهور محقق مي شود. اينجا بنابر بر يك ظرفيت هاي و بنا بر تلاش و تكاپوي تاريخي اين امر تحقق پيدا مي كند.

دره الموت يك بستر طبيعي ويژ ه اي است. درة  طولاني كه در مركزش رودخانة جريان دارد. در بخشي از البرز قرار دارد كه ما هنوز فعل و انفعال كوه زايي را در آن مي بينيم. يعني جوان است. در كل فلات ايران يك وضع خاصي دارد. چند نقطه در ايران هستند كه اين وضع را دارند و مثل قلعه عمل مي كنند، نسبت به بقيه سرزمين.

در جبهه جنوبي البرز  يك مسير بسيار بسيار مهم جهاني وجود دارد كه شرق و غرب جهان را به هم متصل مي كند. اين كليدر جنوب البرز كه همه مسيرهاي تاريخي شما از  ادوار خيلي گذشته تر از قرن ها پيش، را به هم متصل مي كند. و براي همين سكوي تماس و ارتباط تعامل جهاني ما ايرانيان در طول تاريخ مي شود. جايي مي شود كه وجه جهاني  بودن ما در آن ظهور ……پيدا مي كند. يعني هر چه آدم هاي جهاني داريم و هر چه فعل جهاني از ما سر مي زند، بخش عمد ه اي از آن مربوط به اين بخش از سرزمين ما مي شود كه جبهه جنوبي البرز  است…

اين فقط در صورت ظاهر اين مناطق هم نيست. اينطور هم نيست كه مردم شبيه ساير مناطق كشور زندگي طيبيعي شان را مي كردند. حالا يك كسي هم پناه آورده خودش هم از خودش دفاع مي كند. چون اينجا به لحاظ طبيعي استعداد دفاع فراهم مي كند، خوب به  اينجا پناه آورده اند. نه در خلق خوي مردم هم شما با يك قلعه مواجه مي شويد . مردم اين منطقه هم يكي از مهم ترين مزيتهايشان اين مي شود كه اهل پناه دادن هستند، اهل دفاع كردن هستند. دفاع از فرهيختگي، دفاع از مظلوميت، دفاع از حقانيت. اين دفاع كردن جزء ويژگيهاي معمول اين منطقه است. شاهد آن چيست؟ شاهد آن، قلعه ها و برج هاي   به ياد ماندني و شاهدش تاريخ، شاهدش آن فرهنگ. اين مردم همانند يك گلي كه اين ويژگي را دارند، اينطور ميرويند. امروز هم همين است.

وقتي كه از تاريخ صحبت مي شود، باورمان مي شود كه اين مربوط به گذشته است. فكر مي كنيم كه راجع به مردمي است كه بوده اند و رفته اند و دست ما ديگر به دامانشان نمي رسد، داريم. نه ما در مورد مردمي صحبت مي كنيم؛ كه هستند، خواهند بود. مثل اينكه در واقع از گلي صحبت مي كنيم ولي صحبت از يك نمونة در يك محوطه تاريخي كه به صورت سنگواره از آن گل اثري باقي مانده است، صحبت مي كنيم. ولي ما داريم دربارة تبار همين گل كه در يك محوطه به محض اينكه يك نم باران بهاري مي زند، ظاهر مي شود، صحبت مي كنيم.

اينها را از اين جهت اشاره كردم، كه توجه داشته باشيد كه راجع به الموت داريم  صحبت مي كنيم . الموت يك مكان نيست. بيشتر بايد متوجه مكانت آن باشيم. الموت يك جاي ويژه و منحصر به فرد است. اينقدر اينجا مهم است كه اين امكان را فراهم كرده كه به صفت جايي بودن، نقش سرنوشت سازي در اين سرزمين ايفا بكند. و الموتيها كساني هستند. يعني اين كيفيت ويژه فرهنگي دارند. اين الموتيها از اين جهت ويژه و ممتاز هستند كه اندازه الموت به عنوان يك جاي هستند. يا اندازه شده اند با اين محيط. حتي مي دانند كه چگونه بايد در اينجا زندگي كرد. چگونه بايد كشت و زر كنند. چطوري بايد پناهگاه بود. چطور بايد از اينجا فقط محصول دامي و باغي به اطراف و اكناف نفرستند. بلكه بايد خوشنويس و شاعر و عالم هم بايد فرستادند. و هميشه اين وظيفه خودشان را در طول تاريخ ايفا كردند. اينجا هميشه يك مركز توليد هنرمند. عالم و فرهيخته بوده و هنوز هم قاعدتاَ بايد همين باشد. …..

بزرگترين ثروتي كه در الموت است، الموتي بودن الموتيها است. اگر هنوز آثاري از آن باقي باشد. الموتي بودن الموت است، اگر هنوز ما متوجه و متذكرش باشيم. و فكر مي كنم چنين انجمني قاعدتا با احساس نياز، نسبت به اين تذكر و توجه است كه شكل مي گيرد. و از آنجا كه بزرگان به ما توصيه كرده اند: « آب كم جوي تشنگي آور بدست » انشاءالله كه مشمول مصراع دوم اين شعر بشويم. يعني تذكر و توجه نسبت به شرافت مكاني را نسبت به هويت فرهنگي  …

با همت چنين انجمني و فرهيختگاني كه در اين انجمن جمع شده اند ، منجر به فعاليت هاي بشود كه دوباره به ياد ما و اهل الموت بيندازد كه اينجا كجاي اين سرزمين است و الموتي بودن يعني چه؟ چرا كه آن موقع خواهيم فهميد كه الموتيها ي ما خيلي ثروتمند هستند.   

+ نوشته شده توسط نادم در دوشنبه یکم فروردین 1390 و ساعت 20:13 |